ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

14

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

و آن ديگر ( ميخ طويله ) نواخته مىشود و كسى براى او زارى نمىكند . على به او نهيب داد و فرمود : به خدا تو در اين گفتار جز فتنه چيز ديگرى نمىخواهى . تو براى اسلام بسى فتنه و شر خواستى و برانگيختى ما بنصيحت تو حاجت نداريم . ابن عباس گويد : من قرآن را بعبد الرحمن بن عوف مىآموختم . عمر براى حج رفت و ما هم با او رفتيم . عبد الرحمن گفت : من امير المؤمنين ( عمر ) را در منى ديدم كه مىشنيد ( هر دو شنيديم ) مردى مىگفت : اگر عمر بميرد ما با فلان بيعت خواهيم كرد . عمر گفت : من امشب ميان اين گروه برمىخيزم و به آنها اعلام خطر ( زينهار ) مىكنم و ميگويم بر حذر باشيد از قومى كه ميخواهند حق مردم را از مردم بربايند . گفتم : ( عبد الرحمن ) اى امير المؤمنين در موسم حج اوباش و طبقات پست مردم جمع مىشوند و آنها بر تو چيره خواهند شد از اين امر ميترسم كه سخنى بگويى كه آنها ندانند يا نپسندند يا حفظ نكنند ( بدان عمل نكنند ) و بجاى خود به كار نبرند و آن را همه جا ( بر خلاف مقصود ) شايع نمايند . صبر كن تا بمدينه برسيم بياران پيغمبر بيك وضع خاصى سخن خود را بگويى ( و دستور بدهى ) كه با نفوذ تو سخن ترا خواهند پذيرفت . گفت : ( عمر ) به خدا براى نخستين وقتى كه بتوانم در مدينه قيام كرده سخن خود را ( نيت خود را ) خواهم گفت . ( كه خلافت بچه شخصى سپرده شود ) . ( ابن عباس گويد ) : من بنا بر سخن ( و خبر ) عبد الرحمن روز جمعه در مدينه ( ميان مردم در آمدم ) كه ببينم و بشنوم عمر چه ميگويد . همين كه عمر بر منبر فراز آمد سپاس خداوند را آغاز نمود و ستود . پس از آن يادى از رجم ( سنگسارى ) آورد كه بعضى از عادات آن ( مخالف انسانيت ) در قرآن نسخ شده ( باطل و محو شده مقصود كيفر توحش آميز ) سپس گفت : شنيده‌ام كه يكى از شما گفته بود كه اگر امير المؤمنين ( عمر ) بميرد ما با فلان بيعت